کنترل کیفیت
مطالب سیستم های کیفیت و استاندارد
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: صدرالله ابوالقاسمی - ۱۱ آبان ۱۳٩٠

اصول مدیریت کیفیت :
مدیریت سازمان با منش رهبری باعث می گردد کارکنان مقاصد و
اهداف سازمانی را درک نموده و برای دستیابی به آنها از انگیزه
کافی برخوردار شوند.
اصل اول:
تمرکز بر مشتری (Customer Focus)
هر سازمانی به مشتریان خود وابسته است و باید نیازهای حال و آینده
آنان را درک نماید و نیازمندی های مشتریان خود را برآورده نماید.
علاوه بر این سازمان ها باید برای عبور از انتظارات مشتریان خود
برنامه ریزی و تلاش نمایند.
تمرکز بر مشتری و درک نیازهای حال و آینده او باعث پاسخگویی
منعطف و سریع سازمان به فرصت های بازار و در نتیجه افزایش سود
سهام و سهم بازار برای سازمان خواهد شد. رضایت مشتریان با افزایش
اثربخشی بکارگیری منابع سازمان، افزایش یافته و بهبود وفاداری مشتری
به سازمان باعث ماندگاری در تجارت می گردد.
▪ بکارگیری اصل تمرکز بر مشتری عموما باعث می گردد که سازمان:
ـ برای درک نیازها و انتظارات مشتریان تحقیقات لازم را صورت دهد.
از ارتباط اهداف سازمانی با نیازها و انتظارات مشتریان اطمینان حاصل
نماید.
ـ ارتباطات درون سازمانی را در راستای نیازها و انتظارات مشتریان
هدایت نماید.
ـ رضایت مشتریان را اندازه گیری نموده و بر مبنای نتایج حاصل از آن
اقدام نماید.
ـ ارتباطات با مشتریان را به صورت سیستمی مدیریت نماید.
ـ از وجود توازن بین رضایتمندی مشتریان و سایر ذینفعان سازمان
(نظیر مالکین، کارکنان، سرمایه گذاران، انجمن ها و مجامع محلی)
اطمینان حاصل نماید.
اصل دوم:
رهبری در مدیریت (Leadership)
مدیر سازمان که از منش رهبری برخوردار است باید مقاصد و جهت
گیری یکنواختی را در سازمان ایجاد نماید و محیط داخلی سازمان را
به گونه ای ایجاد و نگهداری نمایند که کارکنان بتوانند در دستیابی به
اهداف سازمانی کاملا مشارکت نمایند.
مدیریت سازمان با منش رهبری باعث می گردد کارکنان مقاصد و
اهداف سازمانی را درک نموده و برای دستیابی به آنها از انگیزه کافی
برخوردار شوند. علاوه بر این با بکاربستن منش رهبری فعالیت های
سازمان ارزیابی شده و در مسیری یکسان، منظم گردیده و استقرار
می یابد و در نتیجه فقدان ارتباط بین سطوح مختلف سازمان به حداقل
خود خواهد رسید.
▪ بکارگیری اصل رهبری در سازمان عموما باعث می گردد که:
ـ نیازهای تمامی ذینفعان سازمان شامل مشتریان، مالکین،‌کارکنان،‌
تامین کنندگان، سرمایه گذاران، انجمن هاو مجامع محلی در نظر گرفته شود.
ـ اهداف چالش برانگیز با زمانبندی مشخص تنظیم گردد.
ـ ارزش های مشترک، مدل های اخلاقی و جوانمردی در
تمامی سطوح سازمان ایجاد شده و تقویت گردد.
ـ اعتماد ایجاد گردیده و ترس از میان برود.
ـ کارکنان با منابع مورد نیاز،‌ برخوردار از آموزش و آزادی عمل با
داشتن مسوولیت و پاسخگویی فعالیت نمایند.
ـ کارکنان برای نقش و سهم خود امیدوار و دلگرم گردیده و آنرا تشخیص دهند.
اصل سوم:
مشارکت کارکنان (Involvement of people )
کارکنان جوهره سازمان بوده و مشارکت آنها باعث خواهد گردید تا
توانایی هایشان مزیت سازمان محسوب گردد. ایجاد انگیزه،‌ تعهد
و مشارکت کارکنان نسبت به سازمان، نوآوری و خلاقیت در پیشبرد
اهداف سازمان را به ارمغان خواهد آورد.
ایجاد مسوولیت پاسخگویی کارکنان در رابطه با عملکردشان و
همچنین ایجاد اشتیاق در مشارکت و همکاری ایشان زمینه ساز بهبود
مستمر در سازمان خواهد بود.
▪ بکارگیری اصل مشارکت کارکنان در سازمان عموما باعث می گردد که:
ـ کارکنان اهمیت همکاری و نقش خود را در سازمان درک کنند.
ـ کارکنان محدودیت های عملکردشان را شناسایی کنند.
ـ کارکنان مالکیت مسایل را پذیرفته و مسوولیت حل آنها را عهده دار شوند.
ـ کارکنان عملکرد خود را در راستای مقاصد و اهداف شخصی ارزیابی نمایند.
ـ کارکنان فعالانه فرصت های افزایش صلاحیت،‌ دانش و تجربه خود را جستجو نمایند.
ـ کارکنان آزادانه دانش و تجربیات خود را به اشتراک گذارند.
ـ کارکنان آشکارا در خصوص مسایل و عواقب آن بحث کنند.
اصل چهارم:
رویکرد فرایندی (Process approach)
نتایج مورد نظر در سازمان هنگامی که فعالیت ها و منابع مرتبط به صورت
فرایندی مدیریت می شوند،‌ با اثربخشی بیشتر حاصل می گردند. رویکرد
فرایندی باعث هزینه کمتر و چرخه زمانی کوتاهتر در استفاده از منابع بوده
و نتایج بهبود یافته،‌ سازگار و قابل پیش بینی را برای سازمان به ارمغان
خواهد آورد. همچنین رویکرد فرایندی بر فرصت های بهبود متمرکز خواهد
گردید و آنها را اولویت بندی می نماید.
▪ بکارگیری اصل رویکرد فرایندی در سازمان عموما باعث می گردد که:
ـ فعالیت های ضروری به منظور دستیابی به نتایج مورد نظر به صورت سیستمی
تعریف شوند.
ـ مسوولیت و پاسخگویی برای مدیریت فعالیت های کلیدی به صورت شفاف ایجاد گردد.
ـ قابلیت فعالیت های کلیدی اندازه گیری و تجزیه و تحلیل گردد.
ـ فصول مشترک فعالیت های کلیدی در تعامل با بخش های سازمان شناسایی گردد.
ـ بر عواملی نظیر منابع،‌ روش ها و مواد که فعالیت های کلیدی سازمان را بهبود
خواهند بخشید، تمرکز گردد.
ـ ریسک ها، پیامدها و اثرات فعالیت های مشتریان،‌ تامین کنندگان و سایر ذینفعان ارزیابی گردد.
اصل پنجم:
رویکرد سیستمی به مدیریت (System approach to management)
شناسایی،‌ درک و مدیریت فرایند های مرتبط به هم بعنوان یک سیستم، کارآیی
و اثربخشی سازمان را در دستیابی به اهداف خود بهبود می بخشد.
مدیریت سیستمی با یکپارچه و مرتب نمودن فرایندها بعنوان بهترین
روش دستیابی به نتایج مورد نظر، سازمان را از قابلیت تمرکز
تلاش بر روی فرایندهای کلیدی برخوردار می سازد و در ذینفعان
سازمان اعتماد سازی به سازگاری، کارآمدی و اثربخشی سازمان
را ایجاد نموده و توسعه می بخشد.
▪ بکارگیری اصل رویکرد سیستمی به مدیریت در سازمان عموما
باعث می گردد که:
ـ یک سیستم برای دستیابی به اهداف سازمانی در بهترین حالت کارآمدی
و اثربخشی آن پایه ریزی گردد.
ـ بستگی دو طرفه بین فرایندهای سیستم درک گردد.
ـ نقش ها و مسوولیت های مورد نیاز برای دستیابی به اهداف مشترک
بهتر درک گردیده و از این بابت موانع بین بخشی کاهش یابد.
ـ قابلیت های سازمانی درک شده و قیود منابع قبل از عمل ایجاد گردد.
ـ تعریف و هدف گذاری برای اینکه فعالیت های ویژه در یک سیستم چگونه باید عمل نمایند.
ـ سیستم بر پایه اندازه گیری ها و ارزیابی هایش به صورت مستمر بهبود یابد.
اصل ششم:
بهبود مستمر (Continual improvement)
بهبود مستمر عملکرد سراسری سازمان باید یک هدف پایدار برای آن
سازمان باشد. در این حالت قابلیت سازمانی بهبود یافته، مزیت
عملکردی هر سازمان خواهد گردید و همترازی فعالیت های بهبود
در تمامی سطوح سازمان به منظور تصمیم گیری راهبردی ایجاد
خواهد گردید و در نهایت با اصل قراردادن بهبود مستمر در سازمان
انعطاف برای واکنش در برابر فرصت ها پدید خواهد آمد.
▪ بکارگیری اصل بهبود مستمر در سازمان عموما باعث می گردد که:
ـ یک رویکرد جامع و سازگار در تمام سازمان برای بهبود مستمر عملکرد
بکارگرفته شود.
ـ منابع انسانی آشنا به روش ها و ابزار بهبود مستمر تامین گردد.
ـ بهبود مستمر در محصولات، فرایندها و سیستم ها یک هدف مشترک برای
یکایک کارکنان سازمان تعریف گردد.
ـ مقاصدی برای هدایت و اقداماتی برای ردگیری بهبود مستمر ایجاد گردد.
ـ بهبود های صورت گرفته، تشخیص داده شده و تصدیق گردند.
اصل هفتم:
تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها
(Factual approach to decision making)
در هر سازمان تصمیمات موثر بر مبنای تجزیه و تحلیل داده ها و
تولید اطلاعات میسر است. تصمیمات آگاهانه، افزایش توانایی برای
اثبات اثربخشی تصمیمات گذشته بر مبنای مراجع و سوابق واقعی
و همچنین افزایش توانایی برای بازنگری، به چالش کشیدن و تغییر
عقاید و تصمیمات از جمله مزایای بکارگیری اصل تصمیم گیری
بر مبنای واقعیت ها است.
▪ بکارگیری اصل تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها در سازمان
عموما باعث می گردد که:
ـ از کفایت و دقت داده ها و اطلاعات اطمینان حاصل گردد.
ـ داده ها برای کسانی که به آنها نیاز دارند در دسترس باشد.
ـ داده ها و اطلاعات با استفاده از روش های معتبر تجزیه و تحلیل شوند.
ـ تصمیم گیری و اقدامات اجرایی بر مبنای تجزیه و تحلیل واقعی در
کنار تجارب و بصیرت صورت پذیرد.
اصل هشتم:
ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان
(Mutually beneficial supplier relationships )
سازمان و تامین کنندگان آن به یکدیگر وابسته هستند و رابطه سودمند و
دو طرفه، توانایی هر دو را برای ایجاد ارزش افزایش می دهد. افزایش
توانایی ایجاد ارزش برای هر دو طرف در نتیجه انعطاف و سرعت
در پاسخگویی به تغییرات بازار یا نیازها و انتظارت مشتریان ایجاد
می گردد و باعث بهینه نمودن هزینه ها و منابع خواهد گردید.
▪ بکارگیری اصل ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان در
سازمان عموما باعث می گردد که:
ـ ارتباطی متوازن بین ملاحظات کوتاه مدت و بلند مدت ایجاد گردد.
ـ تخصص ها و منابع بین یکدیگر به اشتراک گذاشته شود.
ـ تامین کنندگان کلیدی شناسایی و انتخاب گردند.
ـ ارتباطات شفاف و آشکار بر قرارگردد.
ـ اطلاعات و طرح های آینده به اشتراک گذاشته شود.
ـ تشریک مساعی در توسعه و بهبود فعالیت ها صورت گیرد.
ـ تامین کنندگان برای تشخیص بهبودها و موفقیت ها تشویق شده و دلگرم گردند.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :